در زبان فارسی به آن بالا آوردن نیز اطلاق میشود، عبارت است از خروج محتویات معده با نیروی دافعه و فشار شدید از طریق دهان و در مواردی از طریق مجرای بینی به خارج از بدن. این مواد شامل خوراکیهای مصرفشده یا دیگر اجزای دستگاه گوارش مانند صفرا میگردد. دلایل متعددی برای بروز این واکنش فیزیولوژیک وجود دارد؛ از جمله مصرف مواد سمی یا فاسد، و همچنین واکنشهای پیچیدهتر مغزی ناشی از عواملی نظیر وجود تومور، دوران بارداری، یا استرسهای عصبی شدید. حالت پیشدرآمدی که با احساس ناخوشایند میل به آن همراه است، تحت عنوان تهوع شناخته میشود. ادامهدار شدن آن، به ویژه در صورت فقدان مراقبتهای لازم، میتواند منجر به عوارض جدی نظیر کمآبی بدن شود و نیازمند مداخله درمانی خواهد بود.
تمایز میان این واژه و «قی کردن» از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ در قی کردن، محتویات گوارشیافته از طریق مری به دهان بازمیگردند اما این فرآیند فاقد فشار و نیروی انفجاری است که در آن مشاهده میشود. تهوع و استفراغ در مجموع، واکنشی محافظتی در برابر طیف گستردهای از اختلالات عمل میکنند که دامنه علل آنها از شرایط کاملاً خوشخیم تا وضعیتهای اورژانسی پزشکی را در بر میگیرد. اگرچه این دو پدیده اغلب به صورت همزمان رخ میدهند و معمولاً تهوع زمینهساز استفراغ است، اما هر یک میتوانند به صورت مستقل نیز بروز یابند. علائم همراه تهوع شامل رنگپریدگی پوست، تعریق، و احساس گرگرفتگی میباشند. همچنین، آروغ زدن که ناشی از انقباضات مکرر عضلات دیافراگم و دیواره شکمی است، غالباً با آغاز استفراغ همراه شده یا منجر به آن میشود.
مرکز تنظیمکننده این فرآیند در سیستم عصبی، «مرکز استفراغ» در مغز قرار دارد که با تحریک مسیرهای وابران، انقباضات لازم در عضلات شکم و قفسه سینه را ایجاد میکند. این واکنش پیچیده توسط تعدادی از پیامرسانهای عصبی هدایت میشود که مهمترین آنها شامل استیلکولین، هیستامین، سروتونین، و دوپامین هستند. شناخت دقیق علل و مکانیسمهای این واکنش برای ارائه درمان مؤثر ضروری است.
استفراغ. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) آغاز کردن کاری و سخنی را. || کشتن بچه نخستین شتر و گوسپند را. || توانائی خود در کاری بذل کردن. ( منتهی الارب ). همه توانائی خویشتن کار بستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || فراغت خواستن. ( غیاث ). || ( اصطلاح طب ) خروج فضول از بول و عرق و قی و خروج بلغم. پالایش. مقابل احتباس. تهی شدن تن خواستن از افزونیها که در طبیعت باشد. ( تاج المصادر بیهقی ). تهی شدن بدن از فضلات. ( غیاث ). تهی شدن از افزونیها که در طبیعت باشد خواستن. ( زوزنی ). پالایش طبع. گشاد. مقابل احتقان، بست. استفراغ، تدبیر پرداختن تن باشد از فضله طعام و از خلطهای فزونی. بیرون کردن طبیعت فضول را از بدن یا برعاف یا بریستن یا به قی و یا بعرَق و مانند آن. بیرون کردن رطوبتهااز تن باشد بوسائل طبیعی و غیرطبیعی چون خوی بوسیله مسامات و بلغم بوسیله ریه و بینی و خون بفصد و حجامت و نزف و نفث و بول بوسیله مثانه و فضول معده به قی یا اسهال و منی به انزال و مباشرت و چرک گوش و چرک بن ناخن. بیرون کردن فضول از تن بوسیله مسهل یا حقنه یا قی یا مُعرق یا بوسیله مُدِرّ یا مواقعه و غیره: بباید دانست که جماع استفراغی طبیعی است که...فضله ها از تن بدان دفع شود و تن سبکی یابد. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). و از همه استفراغها پرهیز کند خاصه از جماع. ( ذخیره خوارزمشاهی ). هر گاه که مادّه به رگها میل کند استفراغ یا بعرق باشد و یا به ادرار بول.( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر استفراغ بحقنه کنند که از شحم حنظل و قنطوریون و... سازند روا باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر به استفراغی حاجت افتد داروی مسهل خوردن صوابتر از قی کردن و رگ زدن باشد. ( ذخیره ٔخوارزمشاهی ). خارش قضیب و خایه را استفراغ به فصد وبه اسهال... باید کرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نشان های بحران انتقال هفت است: یکی قوت تب، دوم نابودن هیچ نوع از انواعهای استفراغ. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر امتلاء سخت به افراط باشد، از پس استفراغی کنند به مسهلی که درخورد امتلاء باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر بیماری را به استفراغ حاجت باشد، بمسهل یا بحقنه یا بشیاف یا بفصد تا آن استفراغ کرده نشود غذا نشاید داد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). چون چهار روز بگذرد [از بیماری لقوه ] یک مثقال ایارج بر سبیل شب یار بخورد و از پس یک هفته بحقنه تیز استفراغی کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). با مسهل با فصد و حجامت با معرقها و مقیی ٔها و مدرهای بول و طمث و داروها که بلغم از شش براندازد کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و اگر با لقوه علامتها که مقدمه فلج باشد یا مقدمه سکته باشد همی بیند بباید شتافت و استفراغی قوی کرد بحقنه تیز یا مسهلی قوی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نهم از سببها که تن را سرد کند، استفراغ به افراط و بسیاری جماع از این جمله بود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). چهارم [ از اسباب گرم کننده تن ] ضمادها و داروها و روغنها مالیدنی و محجمه برنهادن باشد بی آزدن از بهر آنکه آزدن استفراغ باشد و استفراغ سردی فزاید. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نخست استفراغی کند بحقنه تیز. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و هرچند گاهی استفراغی کردن به قی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر استفراغ کنند و آن شهوت را ساکن گردانند روا باشد و استفراغ بفصد اولی تر. ( ذخیره خوارزمشاهی ).رگ باسلیق زدن و حجامت کمرگاه و استفراغ بحقنه خسک و بابونه. ( ذخیره خوارزمشاهی ). از خوردن [ جو ] خون کثیف و فاسد نخیزد که به استفراغ حاجت افتد. ( نوروزنامه ). || قی کردن. ( غیاث ) ( منتهی الارب ).برگردانیدن فضول از راه گلو. تکلف قی. شکوفه. قی. اسهال. ( تفلیسی ). تهوّع. || تهی کردن معده را از فزونیها. ( منتهی الارب ). انتقاص مواد از بدن.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. )۱ - فراغت طلبیدن. ۲ - قی کردن.
۱. بالا آوردن غذای خورده شده از معده، قی کردن.
۲. (اسم ) [عامیانه] غذای بالاآورده شده از معده.
( مصدر ) ۱ - فراغت خواستن خواستار فراغت و آسودگی گشتن. ۲ - تهی کردن بدن از فضله ها و افزونیها قی کردن برگردانیدن فضول از راه گلو شکوفه.
{vomit , vomiting, emesis} [علوم دارویی] خروج ناگهانی محتویات معده از راه دهان
{vomit , vomitus} [علوم دارویی] محتویات خارج شدۀ معده از راه دهان
استفراغ یا بالا آوردن ( به انگلیسی: Vomiting ) خروج با فشار محتویات درون معده جانداران از راه دهان و گاه از راه بینی به بیرون است. این محتویات می تواند غذای خورده شده یا دیگر مواد درون دستگاه گوارش مانند صفرا باشد. استفراغ ممکن است به دلیل نوع ماده بلعیده شده ( مثلاً غذای فاسد ) یا واکنش مغز به علت وجود تومور، حاملگی، استرس های عصبی و غیره باشد. به حالتی که پیش از استفراغ در بیمار ایجاد می شود تهوع ( احساس بالا آوردن ) می گویند. اگر استفراغ ادامه داشته باشد، برای جلوگیری از پیامدهایی همچون دهیدراتاسیون باید درمان گردد.
استفراغ با قی کردن ( برگشت غذا ) که غذای گوارش شده از راه مری به دهان برمی گردد اما بدون فشار است و منجر به جهیدن به بیرون نمی شود تفاوت دارد. تهوع و استفراغ یک واکنش محافظتی در پاسخ به علل متعددی هستند. این علل شامل طیف وسیعی از اختلالات، مانند شرایط کاملاً خوش خیم تا شرایط اورژانسی است. تهوع و استفراغ هر کدام می توانند به طور مستقل رخ دهند اما معمولاً با یکدیگر مرتبط هستند. معمولاً تهوع منجر به ایجاد استفراغ می شود. تهوع با رنگ پریدگی، تعریق، و احساس گرگرفتگی همراه است. آروغ زدن انقباضات مکرر عضلات دیافراگم و دیوارهٔ شکم است که اغلب منجر به استفراغ می شود یا با استفراغ همراه است
تهوع واستفراغ به وسیله تحریک وابران از مرکز استفراغ در مغز به عضلات شکم و سینه ایجاد می شود. نوروترانسمیترهایی که اغلب با تهوع و استفراغ همراه اند شامل استیل کولین، هیستامین، سروتونین و دوپامین است.
بسیاری از اپیزودهای تهوع و استفراغ، به صورت حاد و خودمحدودشونده است و تشخیص بیماری براحتی بر پایه تظاهر بالینی بیمار گذاشته می شود. تهوع مزمن واستفراغ برای بیشتراز یک ماه برای پزشکان یک چالش تشخیصی ودرمانی است.
بسیاری از موارد تهوع واستفراغ نیازی به درمان ندارند و فقط باید رژیم غذایی تغییر کند و وضعیت مایعات بدن باید کنترل شود. براساس شدت علایم داروهای ضد استفراغ به طریق مختلف ( خوراکی، تزریقی، مقعدی ) تجویز می شود.
داروهای رایج جهت تهوع واستفراغ شامل آنتی کولینرژیک ها: اسکوپولامین ( به انگلیسی: scopolamine ) آنتی هیستامین ها: دیفن هیدرامین و دیمن هیدرینات ( به انگلیسی: Diphenhydramine ) بنزامیدها: متوکلوپرآمید ( به انگلیسی: Metoclopramide ) بنزودیازپین ها: لورازپام ( به انگلیسی: Lorazepam ) بوتیروفنون ها: هالوپریدول ( به انگلیسی: Haloperidol ) کورتیکواستروییدها: دگزامتازون ( به انگلیسی: Dexamethasone ) فنوتیازین ها: کلروپرومازین ( به انگلیسی: Chlorpromazine ) آنتاگونیست های گیرنده سروتونین:شامل اندانسترون ( به انگلیسی: Ondansetron ) گرانیسترون ( به انگلیسی: Granisetron )، دولاسترون ( به انگلیسی: Dolasetron )
اِستِفراغ (vomiting)
خروج محتویات معده از راه دهان، با فشار. استفراغ علل گوناگونی دارد؛ از آن جمله است تحریک مستقیم معده، درد شدید، سرگیجه، و احساسات. استفراغ طولانی مدت یا مکرر ممکن است علامت نوعی بیماری جدی باشد. از دست رفتن آب، نمک، و اسید بدن در این حالت ممکن است خطرناک باشد.
[ویکی فقه] قی کردن و بیرون آمدن مواد درون معده از راه گلو را استفراغ گویند. از این عنوان در باب های طهارت، صلات، صوم و حدود سخن گفته شده است.
به بیرون آمدن مواد درون معده از راه گلو به صورت عمدی یا قهری استفراغ اطلاق می شود.
واژه استفراغ در فقه
واژۀ استفراغ در تعریف اجتهاد با اضافه به وسع به کار رفته است که مراد، بذل نهایت سعی و تلاش می باشد. گاهی نیز به کلمۀ «رحم» اضافه می گردد که منظور، استبراء رحم است.
پاک بودن استفراغ
آنچه با استفراغ از گلو بیرون می آید، پاک است، مگر آن که عین نجس مانند خون همراه آن باشد.
استفراغ و نقض طهارت
...
فراغت طلبیدن.
قی کردن.