لغت نامه دهخدا
ازند. [ اَ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ زَند.
ازند. [ اَ ن ُ ] ( ع اِ ) ج ِ زَند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان مردم روستا گویش کرجی زیرمجموعه گویشهای فارسی-مازندرانی است در حدود ۲۵۰ خانواده در این روستا زندگی میکنند.
💡 علاوه بر شهرستان تهران، زبان مازندرانی در شهرستانهای فیروزکوه، دماوند و شمیرانات نیز صحبت میشود.
💡 افی، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رامسر در استان مازندران ایران.
💡 به افرادی که به کارهای جادویی میپردازند، جادوگر گفته میشود. اگرچه بارها در طول تاریخ مفهومها از مثبت به منفی متفاوت بودهاست، اما جادو «امروزه در بسیاری از فرهنگها نقش مذهبی و دارویی مهمی دارد».
💡 وی سابقه بازی در تیمهای نساجی مازندران و سپیدرود رشت را دارد و هدایت تیمهای نساجی مازندران، صبای قم و برق جدید فارس را بر عهده داشتهاست.
💡 أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ (۴۴) میگویند ما هامپشتایم یک دیگر را کین کش، سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ آری بر تازند و باز شکنند آن هام پشتان انبوه را، وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ (۴۵) و پشت برگردانند.