احشام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ حَشم. نوکران و خدمتکاران. ( غیاث ). احشام مرد؛ حَشم او:
بفرمود تا بر نقیض نخست
یکی نامه املا نمودند چُست
که آن تیره گردی که چون شام بود
نه گردسپه گرد احشام بود.هاتفی.
احشام. [اِ ] ( ع مص ) تشویر دادن. شرمنده گردانیدن. خجل کردن. || شنوانیدن مکروهی را. || آزار کردن. || بخشم آوردن. ( تاج المصادر ).
احشام. [ اَ ] ( اِخ ) دهی است بمسافتی اندک در مشرق گاوبندی به جنوب لارستان.
( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ حشم.
۱. = حشم
۲. [قدیمی] عشایر.
جمع حشم
( اسم ) جمع حشم. ۱ - نوکران و خدمتکاران. ۲ - گله و رم. چار پایان.
دهی است در مشرق گاوبندی به جنوب لارستان
احشام (لامرد). احشام، روستایی از توابع بخش چاهورز شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.
این روستا در بخش چاهورز قرار دارد و بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰، جمعیت آن ۳۶۲ نفر ( ۹۱ خانوار ) بوده است.
جِ حشم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احشام حاجخورشید، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان تنگستان استان بوشهر ایران.
💡 احشام خسروخان یک روستا در ایران است که در دهستان درآگاه واقع شدهاست. احشام خسروخان ۳۹ نفر جمعیت دارد.
💡 احشام احمد، روستایی است از توابع بخش ریگ شهرستان گناوه استان بوشهر ایران.
💡 چون خیمه بر مخیم کرّ و بیان زنیم چرخ برین معسکر احشام ما بود
💡 احشام قائدها، روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان دشتی استان بوشهر ایران.