ابراج
ابراج جمع برج است، که برج در زبان فارسی به صورت جمع برجها نیز به کار میرود، معانی گوناگونی را در بر میگیرد. در معنای اول، این واژه به دوازده بخش یا قسمتی اشاره دارد که منطقه البروج را تشکیل میدهند؛ این تقسیمبندی، که ریشه در علم نجوم و گاه اختربینی دارد، اساس درک ما از موقعیت ستارگان و تأثیرات احتمالی آنها بر جهان را فراهم میآورد. این مفهوم، ارتباط عمیقی با تقویمها، رویدادهای آسمانی و باورهای کهن در خصوص ارتباط میان جهان بالا و زمین دارد.
در معنایی دیگر، برج به سازههای استوار و غالباً مرتفعی اطلاق میشود که برای اهداف دفاعی یا نمایشی ساخته شدهاند. این سازهها شامل کوشکها، قلعهها و سنگرهای مستحکم هستند که در طول تاریخ، نماد قدرت، امنیت و گاه زیبایی معماری بودهاند. استحکام و ارتفاع برجها، آنها را به موقعیتهای استراتژیک برای دیدهبانی و دفاع در برابر دشمنان تبدیل میکرد و در عین حال، شکوه و جلال صاحبان خود را به نمایش میگذاشت.
علاوه بر این، در ادبیات و زبان فارسی، برج میتواند به معنای جمع برج خوبرویان نیز به کار رود. این کاربرد، استعارهای زیبا از زیبایی و کمال است که در آن، افراد برجسته و زیبا همچون برجهایی سر به فلک کشیده، از دیگران متمایز میشوند. این تعبیر، زیبایی و شکوهی را به تصویر میکشد که در میان جمع، برجسته و چشمنواز است و جایگاهی ویژه به فرد میبخشد.
مترادفها
برجها، صورتهای فلکی
لغت نامه دهخدا
ابراج. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ بُرج:
رایهای تو در آفاق مصالح بدُرُست
سعدهائی است که در انجم و در ابراج است.مسعودسعد.چون بیک شب مه بُرد ابراج را
از چه منکر میشوی معراج را.مولوی.
ابراج. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ بَرَج. خوبرویان.
ابراج. [ اِ ] ( ع مص ) برج ساختن.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جِ برج، برج ها، دوازده برج منطقة البروج. ۲ - کوشک و قلعه.
فرهنگ عمید
= برج
فرهنگ فارسی
جمع برج
( اسم ) ۱ - جمع: برج برجها دوازده بخش منطقه البروج. ۲ - کوشک و قلعه و کران. قوی قلعه. ۳ - جمع: برج خوبرویان.
ویکی واژه
جِ برج؛ برجها، دوازده برج منطقة البرو
کوشک و قلعه.
جمله سازی با ابراج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرای عالم یک سده از معالی اوست مسطح است فلک در میانه ابراج
💡 با مبانی سدّه ات گردون در حیا از مدارج ابراج
💡 گر فراتر ز بروج فلک استش ابراج