لغت نامه دهخدا
ابتلاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فروبردن با حلق و گلو. بلع. ( زوزنی ). بگلو فروبردن. بلعیدن. فروبردن. فرودادن. تو دادن. قورت دادن ( در تداول عامه ).
ابتلاع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فروبردن با حلق و گلو. بلع. ( زوزنی ). بگلو فروبردن. بلعیدن. فروبردن. فرودادن. تو دادن. قورت دادن ( در تداول عامه ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) بلعیدن، فرو دادن، قورت دادن.
به گلو فروبردن، بلعیدن.
( مصدر ) فرو بردن به حلق و گلو بلع بگلو فرو بردن بلعیدن فرو دادن تو دادن قورت دادن.
بلعیدن، فرو دادن، قورت دادن.
💡 دهان ببندم و بسته شکر همیخایم که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر