تذلیل

لغت نامه دهخدا

تذلیل. [ ت َ ] ( ع مص ) خوار کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). رام کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خوار پنداشتن کسی را و نرم گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). خوار کردن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نهاده شدن خوشه های خرمابن بر شاخ بی برگ آن تا بردارد آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || آویخته و قریب یا برابر و هموار کرده شدن خوشه های انگور. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ): و دانیة علیهم ظلالها و ذللت قطوفها تذلیلا. ( قرآن 76 / 14 ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) خوار کردن.

فرهنگ عمید

۱. ذلیل کردن، خوار گردانیدن.
۲. ذلیل شمردن.

فرهنگ فارسی

ذلیل کردن، خوارگردانیدن ذلیل شمردن
۱-( مصدر ) خوار کردن ذلیل گردانیدن ذلیل شمردن. ۲- رام ساختن. جمع: تذلیلات.

ویکی واژه

خوار کردن.

جمله سازی با تذلیل

💡 کسی شد مظهر وصف تکبر که بر تذلیل خود دارد تدبر

💡 شیخ ما روزی گفت: غایة عزنا الافتقار الی اللّه تعالی و التذلیل بین یدیه لان النبی صلی اللّه علیه قال اذا اراداللّه بعبد خیراً دله علی ذلّ نفسه.

💡 به ترویج محامد اوستادم به تذلیل اعادی کهنه کارم