بی‌رغبتی

لغت نامه دهخدا

بی رغبتی. [ رَ ب َ ] ( حامص مرکب ) بی میلی. عدم تمایل. بی اشتهائی:
به بی رغبتی شهوت انگیختن
برغبت بود خون خود ریختن.سعدی.

فرهنگ فارسی

بی میلی ٠ عدم تمایل ٠ بی اشتهائی

جمله سازی با بی‌رغبتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لیک با بی‌رغبتیها ای ضمیر صدقهٔ سلطان بیفشان وا مگیر

💡 سیدعبدالله جزایری که در قرن دوازدهم یعنی قرن‌ها پس از ویرانی اهواز می‌زیسته، فتنه صاحب‌الزنج را عامل عدم اعتنا و بی‌رغبتی خلفا دانسته که «بعد از تسکین فتنه چون خلفا را به عمارت آن ولایت رغبت باقی نماند و واماندگان آن‌جا از عمده ضبط آن همه نیشکر و ادای مال و جهات دیوانی آن‌ها بیرون نتوانستند آمد، لاجرم اکثر جلای وطن نمودند و…»

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز