بیرغبتی
مترادفها
بیمیلی، بیاشتیاق
متضادها
اشتیاق، رغبت، علاقه، میل
لغت نامه دهخدا
بی رغبتی. [ رَ ب َ ] ( حامص مرکب ) بی میلی. عدم تمایل. بی اشتهائی:
به بی رغبتی شهوت انگیختن
برغبت بود خون خود ریختن.سعدی.
فرهنگ فارسی
بی میلی ٠ عدم تمایل ٠ بی اشتهائی
جمله سازی با بیرغبتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 لیک با بیرغبتیها ای ضمیر صدقهٔ سلطان بیفشان وا مگیر
💡 سیدعبدالله جزایری که در قرن دوازدهم یعنی قرنها پس از ویرانی اهواز میزیسته، فتنه صاحبالزنج را عامل عدم اعتنا و بیرغبتی خلفا دانسته که «بعد از تسکین فتنه چون خلفا را به عمارت آن ولایت رغبت باقی نماند و واماندگان آنجا از عمده ضبط آن همه نیشکر و ادای مال و جهات دیوانی آنها بیرون نتوانستند آمد، لاجرم اکثر جلای وطن نمودند و…»
💡 بیرغبتی مداوم نسبت به فعالیتهای اجتماعی و معاشرت با دیگران میتواند نشانهای از بروز افسردگی یا مشکلات روحی جدی در افراد باشد.
💡 یکی از دلایل اصلی کاهش بهرهوری در سازمانها، بیرغبتی کارکنان به انجام وظایف محوله به دلیل نبود سیستم انگیزشی مناسب است.
💡 او با وجود تمام تلاشها، در برابر پیشنهادهای جدید برای تغییر شغل، نوعی بیرغبتی و تردید شدید از خود نشان میداد.