کلمه «شبروی» در متون فارسی و لغوی به عملی اطلاق میشود که شامل راه رفتن یا سفر کردن در شب است و به معنای حرکت در ساعات تاریکی پس از غروب خورشید است. این واژه علاوه بر کاربرد ساده حرکت شبانه، مفاهیم گستردهتری نیز دارد و در متون ادبی و تاریخی به شببیداری، پارسایی و زهد، و حتی به اعمال شبگردی یا دزدی و عیاری نیز اشاره شده است، که نشاندهنده استفاده مجازی و نمادین از آن در توصیف رفتارهای خاص است. به این ترتیب، شبروی نه تنها به حرکت فیزیکی در شب، بلکه به مجموعه رفتارها و اقدامات شبانه با اهداف متفاوت، اعم از عبادت، سفر یا عملیات مخفیانه اشاره دارد و در ادبیات و فرهنگ ایرانی جایگاه ویژهای یافته است. این اصطلاح با توجه به زمینه، میتواند به معنای شبگردی، راهزنی، عیاری، پارسایی یا سفر شبانه تعبیر شود و نشاندهنده انعطاف معنایی واژه در فرهنگ و ادب فارسی است.
شبروی
لغت نامه دهخدا
شبروی. [ ش َ رَ ] ( حامص مرکب ) عمل شبرو. سیر در شب. رفتن به هنگام تاریکی جهان پس از غروب کردن خورشید: دَلَج؛ شبروی اول شب است و دَلجَة؛ شبروی آخر شب. ( منتهی الارب ):
شبروی کرده کلنگ آسا همه شاهین دلان
چون قطا سیمرغ را از آشیان انگیخته.خاقانی.- لباس شبروی؛ لباس و جامه که دزدان یا عیاران یا آنان که خواهند به شب کارهای شگرف کنند و ناشناس مانند به تن کنند: امیرارسلان گفت: پدر یک دست لباس شبروی میخواهم. ( امیرارسلان چ محجوب ص 141 ).
فرهنگ معین
( ~. رَ ) (حامص. ) ۱ - شبگردی، در شب سفر کردن. ۲ - شب زنده داری، پارسایی. ۳ - راه زنی، دزدی. ۴ - عیاری.
فرهنگ عمید
۱. راه رفتن در شب، شبگردی.
۲. [قدیمی، مجاز] راهزنی یا عیاری در شب.
فرهنگ فارسی
۱ - به شب راه رفتن یا سفر کردن. ۲ - شب بیداری. ۳ - پارسایی زهد. ۴ - شبگردی داروغگی. ۵ - دزدی راهزنی. ۶ - عیاری. یا جامه ( لباس ) شبروی. لباسی که برای عملیات به تن کنند: [ امیر ارسلان گفت که پدر یک دست لباس شبروی میخواهم... ].
جمله سازی با شبروی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گداخت زهرهٔ نظاره دورباش حیایت چو شبروی که کند بیم پاسبانش و لرزد
💡 بگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کن ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
💡 در شکنهای سر زلف تو گردد دل من وین چنین شبرویی شیوهٔ عیاران است