خط دادن
لغت نامه دهخدا
خط دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشته دادن:
بمملوکم خطی دادم مسلسل
بتوقیعقزلشاهی مسجل.نظامی.
فرهنگ معین
(خَ طّ. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - نوشته دادن، تعهد کتبی دادن. ۲ - هدایت کردن، سمت و سو دادن. ۳ - اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.
فرهنگ فارسی
نوشته دادن: بمملوک خطی دادم مسلسل بتوقیع قزلشاهی مسجل ( نظامی )
ویکی واژه
نوشته دادن، تعهد کتبی دادن.
هدایت کردن، سمت و سو دادن.
اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.
جمله سازی با خط دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تویی سلطان مطلق در دوعالم که خط دادندت انس و جان به خوشی
💡 کمینه بازی مژگان خونفشان من است عنان چو موج به دریای پر خط دادن
💡 در محیطهای اجتماعی، گاهی اوقات رفتارهای غیرکلامی و نگاههای طولانی مانند خط دادن به نظر میرسد، که میتواند باعث ایجاد سوءتفاهمهای بزرگی شود.
💡 جوانان در جلسات دوستانه گاهی با شوخی و خنده سعی در خط دادن به یکدیگر دارند، اما این رفتارها در محیطهای رسمی اصلاً پذیرفته نیست.
💡 او با لبخند زدن و رفتارهای خاص خود، سعی داشت با خط دادن به مهمان جدید، جو صمیمانهتری در میان جمع از خود نشان دهد.