لغت نامه دهخدا
خط دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشته دادن:
بمملوکم خطی دادم مسلسل
بتوقیعقزلشاهی مسجل.نظامی.
خط دادن. [ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) نوشته دادن:
بمملوکم خطی دادم مسلسل
بتوقیعقزلشاهی مسجل.نظامی.
(خَ طّ. دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - نوشته دادن، تعهد کتبی دادن. ۲ - هدایت کردن، سمت و سو دادن. ۳ - اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.
نوشته دادن: بمملوک خطی دادم مسلسل بتوقیع قزلشاهی مسجل ( نظامی )
نوشته دادن، تعهد کتبی دادن.
هدایت کردن، سمت و سو دادن.
اقرارنامه دادن، اعتراف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تویی سلطان مطلق در دوعالم که خط دادندت انس و جان به خوشی
💡 کمینه بازی مژگان خونفشان من است عنان چو موج به دریای پر خط دادن