اعتراف کردن

لغت نامه دهخدا

اعتراف کردن. [ اِ ت ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اقرار کردن. مقر شدن. معترف شدن. اذعان کردن. تصدیق کردن: هنر فائق آن که دشمن آنرا اعتراف کند. ( مرزبان نامه ). گفتندش که کنون که بظل حمایتش درآمدی و بشکر نعمتش اعتراف کردی چرا نزدیکتر نیایی. ( گلستان ).
وام حافظ بگو که بازدهند
کرده ای اعتراف و ما گوهیم.حافظ.و رجوع به اعتراف شود.

فرهنگ فارسی

اقرار کردن مقر شدن. معترف شدن اذعان کردن. تصدیق کردن.

ویکی واژه

confessare

جمله سازی با اعتراف کردن

💡 اقرار اخبار به حقّی است برای غیر، بر ضرر خود. و در فرهنگ عمید آمده‌است که اعتراف کردن امری به سود دیگری و به زیان خود اقرار به هر لفظی ممکن است به شرط آنکه اقرارکننده بالغ، عاقل، قاصد و مختار باشد

💡 جهاد احمد جبرئیل، فرزند وی در ۲۰ می ۲۰۰۲ در بیروت ترور شد. احمد جبرئیل و همفکران او این ترور را به موساد نسبت داده‌اند. در خرداد ماه ۱۳۸۵ افرادی وابسته به اسرائیل در لبنان دستگیر شدند که به دست داشتن در این ماجرا اعتراف کردند.

💡 آدم و حوا به جرم خود اعتراف کردند و از خداوند طلب بخشش کردند. ولی خداوند قبول نکرد و به فرشتگان گفت که آن‌ها را از درگاه خود بیرون کنند و آدم به خداوند گفت: خداوندا توبه مرا بپذیر و از گناهم حذر کن.

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز