تفتق

لغت نامه دهخدا

تفتق. [ ت َ ف َت ْ ت ُ ] ( ع مص ) گشاده شدن و شکافته گردیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ).شکافته و گشاده گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تشقق چیزی. متاوع تفتیق. ( از اقرب الموارد ). || گشاده گردیدن تهیگاه و سر سرین شتر از کثرت چرا. ( از اقرب الموارد ). || گشاده گردیدن زبان کسی به سخن. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ فَ تُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) شکافتن، شکاف خوردن، کفتن، کافتن. ۲ - (اِمص. ) شکافتگی، ج. تفتقات.

فرهنگ عمید

۱. شکافته شدن.
۲. گشاده شدن.

فرهنگ فارسی

۱ -( مصدر ) شکافتن شکاف خوردن کفتن کافتن. ۲ - ( اسم ) شکافتگی. جمع: تفتقات.

ویکی واژه

شکافتن، شکاف خوردن، کفتن، کافتن.
شکافتگی؛
تفتقات.

جمله سازی با تفتق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قد تفتقدک العین من بعد فقدها کما فی اللیالی السود یفتقد القمر