تاسیدن

لغت نامه دهخدا

تاسیدن. [ دَ ] ( مص ) مضطرب و اندوهناک بودن. ( آنندراج ). غمناک و دلگیر شدن. ( ناظم الاطباء ). || خستگی و کوفتگی:...یکی به مردن روح حیوانی و دیگری به تاسیدن روح حیوانی. ( کیمیای سعادت ). || پی در پی نفس زدن مردم و اسب و جانور دیگر از کثرت گرما. ( حاشیه برهان چ معین ): روز سخت گرم شد و ریگ بتفت و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 493 و چ فیاض ص 485 ). || بمعنی تاسه که فشردن گلو باشد. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه لغت نامه دهخدا ). بهمه معانی رجوع به تاس و تاسا و تاسانیدن وسایر ترکیبات تاس و تاسه و تلواسه و تالواسه شود.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص ل. ) ۱ - اندوهناک شدن. ۲ - بی قرار شدن. ۳ - ویار کردن.

فرهنگ عمید

۱. مضطرب شدن، بی تاب شدن.
۲. دلگیر شدن.
۳. اندوهناک شدن.

ویکی واژه

اندوهناک شدن.
بی قرار شدن.
ویار کردن.

جمله سازی با تاسیدن

💡 و تفاوت مقامات علما چنین بود که یکی را همگی آن گیرد تا بداند که آن خوشه انگور از بهشت چه بود و چرا بود که وی بدید و دیگران ندیدند و دیگران را نصیب از این واقعه بیش از آن نبود که وی دست بجنبانید «الفعل القلیل لا یبطل الصلوه» کردار اندک باطل نکند نماز را، و اندر تفصیل این نظر دراز کند و پندارد که علم اولین و آخرین خود این است و هر که این بدانست و بدان قناعت نکرد و بدان دیگر مشغول شد، وی خود معطل است و از علم شریعت معرض و مقصود آن است که گمان مبری که رسول (ص) از بهشت خبر بازداد به تقلید و به سماع از جبرئیل، چنان که تو معنی سماع دانی از جبرئیل که آن معنی نیز همچون دیگر کارها شناخته ای، لکن رسول (ص) بهشت را بدید و بهشت را به حقیقت در این عالم نتوان دید، بلکه وی بدان عالم شد و از این عالم غایب شد و این یک نوع از معراج وی بود لکن غایب شدن بر دو وجه است: یکی بمردن روح حیوانی و دیگر بتاسیدن روح حیوانی اما در این عالم بهشت را نتوان دید، چنان که هفت آسمان و هفت زمین در پوست پسته ای نگنجد، ذره ای از بهشت در این جهان نگنجد، بل چنان که حاسه سمع معزول است از آن که صورت آسمان و زمین در وی پدید آید، چنان که در چشم، همه حواس این جهانی از همه لذات بهشت معزول است و حواس آن جهانی خود دیگر است.

💡 و روز سخت گرم شد و ریگ بتفت‌ و لشکر و ستوران از تشنگی بتاسیدند، آبی بود در پس پشت ایشان، تنی چند از سالاران کار نادیده‌ گفتند: خوش خوش لشکر باز باید گردانید بکرّ و فرّ تا بآب رسند، و آن مایه‌ ندانستند که آن برگشتن بشبه‌ هزیمتی باشد و خرده مردم‌ نتواند بفکر دانست که آن چیست، بی‌آگاهی سالار برگشتند و خصمان چون آن بدیدند، هزیمت دانستند و کمینها برگشادند و سخت بجدّ درآمدند و سالار بگتغدی متحیّر مانده چشمی ضعیف بی‌دست و پای بر مادپیل‌، چگونه ممکن شدی آن حال را دریافتن‌، لشکری سر خویش گرفته‌ و خصمان بنیرو درآمده و دست یافته. چون گرد پیل درآمدند خصمان، وی را غلامانش از پیل بزیر آوردند و بر اسب نشاندند و جنگ کنان ببردند، اگر نه او نیز گرفتار شدی. و کدام آب و فرود آمدن آنجا؟ نیز کس بکس نرسید و هر کس سر جان خویش گرفت و مالی و تجمّلی و آلتی بدان عظیمی بدست مخالفان ما افتاد. قوم ما همه برفتند، هر گروهی براهی دیگر، و ما دو تن آشنا بودیم، ایستادیم تا ترکمانان از دم قوم‌ ما بازگشتند و ایمن شدیم، پس براندیم همه شب و اینک آمدیم، و پیش از ما کس نرسیده است. و حقیقت این است که بازنمودیم، که ما را و هشت یار ما را صاحب دیوان نامزد کرد با این لشکر آوردن اخبار را. و ما ندانیم تا حال یاران ما چون شد و کجا افتادند. و اگر کسی گوید که خلاف این بود، نباید شنود، که ما را جز این شغل نبود در لشکر که احوال و اخبار را بدانستیمی‌. و دریغا لشکری بدین بزرگی و ساختگی [که‌] بباد شد از مخالفت پیشروان. امّا قضا چنین بود.

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز