انصداع

لغت نامه دهخدا

انصداع. [ اِ ص ِ ] ( ع مص ) شکافته شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). انشقاق. ( از اقرب الموارد ). شکستن. شکافتن. ترکیدن. درز کردن. || جدا شدن. ( یادداشت مؤلف ). || نزد اطبای قدیم انشقاق رگ است در اعضای بدن آدمی جز در سر. ( از بحرالجواهر از کشاف اصطلاحات الفنون ). || در تصوف فرق پس از جمع است به ظهور کثرت و اعتبار صفات آن. ( از تعریفات جرجانی ). || ( اِمص ) شکافتگی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(اِ ص ِ ) [ ع. ] (مص ل. ) شکافته شدن، ترکیدن.

فرهنگ عمید

شکافته شدن، ترک خوردن، درز کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) شکافته شدن شکستن ترکیدن درز کردن.

ویکی واژه

شکافته شدن، ترکیدن.

جمله سازی با انصداع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کوه را گرذره ازحلم تو حاصل شدی کی پذیرفتی ز آسیب زلال انصداع

💡 اگر داری تو قلب و سمع بشنو بیان انصداع الجمع بشنو

💡 انصداع جمع و شعب و صدع در هم بسته ای تا چنان ظاهر شود گنجی که اخفا کرده ای

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز