لغت نامه دهخدا
سایه خشک. [ ی َ / ی ِ خ ُ ] ( اِ مرکب ) خشک شده در سایه ( مرکب ). || کشمش سبز که در سایه خشک کنند و بدان سایه خشک گویند. ( مؤلف ).
سایه خشک. [ ی َ / ی ِ خ ُ ] ( اِ مرکب ) خشک شده در سایه ( مرکب ). || کشمش سبز که در سایه خشک کنند و بدان سایه خشک گویند. ( مؤلف ).
( ~. خُ ) (ص مر. ) تنبل.
۱. خشک شده در سایه.
۲. میوه ای که آن را در سایه خشک کرده باشند.
( صفت ) تنبل بچه ننه.
خشک شده در سایه
تنبل.
💡 گر نسازی تر گلویی از ثمر چون سرو و بید سایه خشکی به عذر آن بگستر بر زمین
💡 صحبت سر در هوایان را نمی باشد ثمر سایه خشکی است از سرو و صنوبر بر زمین
💡 گیاهی که گویمت با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
💡 ناز اگر استادگی در میوه تر می کند سایه خشکی ازان نخل جوان ما را بس است