رنگپریده
مترادفها
بیرنگ، سفیدگون، رنگورو رفته
متضادها
گندمگون، سرخ، پررنگ
لغت نامه دهخدا
رنگ پریده. [ رَ پ َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه یا آنچه رنگ آن پریده باشد. کسی که رنگ چهره اش از ترس یا خشم یا بیماری پریده باشد. رنگ باخته. رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن و رنگ باخته شود.
فرهنگ معین
( ~.پَ دِ ) (ص مف. ) کمرنگ شده.
فرهنگ عمید
۱. ویژگی کسی که رنگ چهره اش از ترس، بیماری، علت دیگر پریده باشد.
۲. آنچه رنگ طبیعی خود را از دست داده، رنگ رفته، کم رنگ شده.
فرهنگ فارسی
آنکه یا آنچه رنگ آن پریده باشد کسی که رنگ چهره اش از ترس یا خشم یا بیماری پریده باشد
ویکی واژه
pallido
sbiadito
کمرنگ شده.
جمله سازی با رنگپریده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناخدایم پاسخ نمیدهد، لبانش رنگپریده و بیحرکت است؛
💡 ای رنگپریده کوه دمباوند مریخ رخ و سهیل دندان شو