لغت نامه دهخدا
ذره بینی. [ ذَرْ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) آنچه که جز با ذرّه بین نتوان دیدن از غایت صغر. حیوانات ذرّه بینی. گیاهان ذره بینی.
ذره بینی. [ ذَرْ رَ / رِ ] ( ص نسبی ) آنچه که جز با ذرّه بین نتوان دیدن از غایت صغر. حیوانات ذرّه بینی. گیاهان ذره بینی.
(ذَ رِّ ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) آن چه که جز با ذره بین نتوان دید.
جانوران و چیزهای بسیارریز که جز با ذره بین دیده نشوند: جانوران ذرهبینی.
( صفت ) آنچه که جز با ذره بین نتوان دید: حیوانات ذره بینی.
آن چه که جز با ذره بین نتوان دید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با رأی او خورشید را چون ذره بینی در ضیا با دست او وقت سخا دریا نماید چون شمر
💡 که در هر ذره بینی آفتابی نهان دریای وحدت در حبابی
💡 گر به مهر و ذره بینی یک نفس از قهر و لطف مهر کم از ذره گردد، ذره بیضائی کند
💡 ذره بینی که ماند از این ذره روز پیشین به خانه بینش
💡 همچو ذره بینیش در نور عرش پیش نور بی حد موفور عرش