دگنگ
مترادفها
گروه، باند، دسته
لغت نامه دهخدا
دگنگ. [ دَ گ َ ن َ ] ( ترکی، اِ ) چماق کلفت. چوب بلندقطور. چوبی سطبر که روستائیان با آن گاه نزاع یکدیگر را زنند. بیزره. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): نسوان زندیه که قریب پنجاه کس بودند هر یک دگنگی بدست گرفته خود را به صندوقها و مفرشهای اشیاء رسانیده بضرب دگنگ چند نفر را مجروح نموده. ( تاریخ گلستانه ). || اکنون در معنی وسیع به معنی اعمال زور و بکار بردن قوه جبریه و قهریه استعمال میشود، چنانکه گویند باید فلان کس را به ضرب دگنگ از خواب بیدار یا از اتاق بیرون کرد. ( از فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ معین
(دَ گَ نَ ) (اِ. ) نوعی چماق زرین که در زمان صفویه و قاجاریه، مأمورین تشریفات به دست می گرفتند.
ویکی واژه
نوعی چماق زرین که در زمان صفویه و قاجاریه، مأمورین تشریفات به دست میگرفتند.
جمله سازی با دگنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مصر و حجاز اندر آییم تنگ وز آن پس بتازیم تا رودگنگ
💡 اذن ده تا برکشیم از رودگنگ آب کندی ژرف، تا میدان جنگ