دولتمندی

لغت نامه دهخدا

دولتمندی. [ دَ / دُو ل َ م َ ] ( حامص مرکب ) صفت دولتمند. بختوری. خوشبختی. سعادتمندی. ( یادداشت مؤلف ). بختیاری. ( ناظم الاطباء ):
ز دولتمندی درویش باشد
که بی سرمایه سود اندیش باشد.نظامی.|| توانگری و مالداری. ( ناظم الاطباء ). ثروتمندی. تمول. تمکن. داشتن ثروت بسیار. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به دولتمند شود.

فرهنگ فارسی

۱ - سعادتمندی بختیاری. ۲ - توانگری مالداری.

جمله سازی با دولتمندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرچند که چون پیاله گردید دلم غیر از خم می ندید دولتمندی

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز