لغت نامه دهخدا
دغو. [ دَ ] ( اِخ ) نام دشتی است که آنرا دغوی نیز گویند. رجوع به دغوی شود.
دغو. [ دَ ] ( اِخ ) نام دشتی است که آنرا دغوی نیز گویند. رجوع به دغوی شود.
نام دشتی است که آنرا دغوی نیز گویند.
در شاهنامه این اصطلاح به صورت دشتدَغو آمده که محلی جغرافیایی است. به یاری همه جنگجو آمدند..... چو نزدیک دشتدغو آمدند
غو به معنی تاراندن، پراکندن، بیرون راندن. گویش بهاری
دِ برای بیان تأکید فعل امر یا نهی مانند دِبرو، دِبخور، دِغو یعنی بیرونشانکن، فراریشانبده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلپ آر تونقا قهرمان اسطورهای ترک است که نخستین بار از او در دیوان لغات الترک اثر محمود کاشغری یاد شدهاست. همچنین از وی در کتاب قوتادغو بیلیگ اثر یوسف خاص حاجب بلاساغونی و همچنین در نسخه خطی کتاب دده قورقود واتیکان توسط نویسنده ناشناس مربوط به قرن ۱۵ میلادی یاد شدهاست.
💡 احمد خانی از ایل خانی بود و در ناحیه حکاری در شمال کردستان یا (شرق ترکیه) امروزی به دنیا آمد. آن ناحیه بهطور کلی جزیره بوتان نامیده میشد. وی از ۱۴ سالگی به نوشتن پرداخت و بعداً از دغوبایزید به ریتکان مهاجرت کرد. داستان منظوم مم و زین را در سن ۴۱ سالگی به پایان رساند.
💡 به نخچیر گوران به دشت دغوی ابا باز و یوزان نخچیر جوی
💡 خانی در شهر دغوبایزید در ترکیه درگذشت و مزار او به نام تربت خانی زیارتگاه مردم است.
💡 من نشکنم جز جور را یا ظالمِ بدغور را گر ذرّهای دارد نمک گبرم اگر آن بشکنم
💡 وزن این کتاب همان وزن قوتادغو بیلیگ یعنی فعولن فعولن فعولن فعول است. این اثر، با ۴۰ بیت غزل و ۱۰۱ دو بیتی یا همان چارپاره ترکی، مجموعاً ۴۸۴ مصرع است، واژگان عربی و احادیث آن بسیار ولی لغات فارسی آن اندک است.