داسه

لغت نامه دهخدا

داسه. [ س َ / س ِ ] ( اِ ) خسهای سرتیزی که بر سر دندانه های گندم و جوی بود که در خوشه است. ( برهان ). داس. خارسرهای خوشه جو و گندم. سرهای تیزی را گویند که بر دندانه های گندم و جو است در خوشه. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ): سوک. ( برهان ). شعاع سنبل. سفا. داز. ( ناظم الاطباء ):
طوبی سرکش نه علم چوب تست
داسه ای از خوشه جاروب تست.کاتبی.|| داس که غله بدان درو کنند. ( برهان ).

فرهنگ عمید

=داس

فرهنگ فارسی

داس
خسهای سرتیزی که بر سر داندنه های گندم و جوی بود

فرهنگستان زبان و ادب

{beard , awn} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] زائده ای خارمانند که در انتهای برون پوشینۀ (lemma ) اغلب علف چمنی ها از قبیل گندم می روید متـ. ریشک

جمله سازی با داسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای ماه نوت تراشه سم بر سنبله داسه بسته از دم

💡 ‫وقتِ درو، به سنبله چین داسها نگر‬ ‫بیچین اوْستی، سونبول بیچن اوْراخلار‬

💡 و سجیح صدر داسه شر الوری و یری و یسمع ما جری علامها

💡 نبود هلال اگر به صفت باشد شکل هلال داسهٔ دهقان را

💡 خری گرگین وش، نی کری سرگین کش، داسه دم گسسته، کاسه سم شکسته، مجروح و مفلوک، مفلوج و مسکوک، زخم از ستاره فزون، رنج از شماره برون، گوش از بیخ بریده، توش از سیخ دریده، خرکشانش به گفت نیارند، و خارکشانش به مفت نگیرند، اسب سنطورش با پویه برق و باد است، و خر طنبورش در پایه صافنات جیاد، شعر:

💡 کشیده پیل به‌سفت و گرفته داسه به دست نهاده خیش به‌گاو و فکنده خوره به خر

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز