تقطر

لغت نامه دهخدا

تقطر. [ ت َ ق َطْ طُ ] ( ع مص ) چکیده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). چکیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). قطره قطره جاری شدن آب. ( از اقرب الموارد ). || بر پهلو افتادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بر کرانه کسی ریختن چیزی را. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خلاف ورزیدن و پس ماندن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تخلف. ( اقرب الموارد ). || خوشبوی آلوده شدن به بخور. || آماده شدن کارزار را. لغتی است در تقتر. و رجوع به تقتر شود. || از بالا انداختن خود را. || فرو افتادن تنه درخت و ساقط شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ قَ طُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - چکیدن، چکیده شدن. ۲ - به پهلو افتادن.

فرهنگ عمید

قطره قطره چکیدن، چکه چکه ریختن آب یا مایع دیگر.

ویکی واژه

چکیدن، چکیده شدن.
به پهلو افتادن.

جمله سازی با تقطر

💡 فلسنا علی الاعقاب تدمی کلومنا و لکن علی اقدامنا تقطر الدّما

💡 شیخ الاسلام گفت: که بوعبداللّه گفت، کی محمد بن یحیی الفرغانی گفته: کی از ابوبکر تفلیسی شنیدهم، و از ابن زیری که جنید گفت: اذا کلمتم الشبلی فکلمو من ورأ العرش فان سیوفه تقطر دماً، فقال له ابن عطا هکذی یا باالقاسم!فقال نعم یا احمد! ما ظنک لشخص السیوف فی وجهه والاسنة فی ظهره والسهام عن یمینه و شما له والنار تحت قدیمه ثم انشأ:

💡 و قال زید بن وهب قیل لابن مسعود هل لک فی الولید بن عقبة تقطر لحیته خمرا فقال: انّا نهینا عن التجسس فان یظهر لنا شیئا ناخذ به. قوله: وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً یقول لا یتناول بعضکم بعضا بظهر الغیب بما یسوئه مما هو فیه.

نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز