تحنن

لغت نامه دهخدا

تحنن. [ ت َ ح َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) مهربانی کردن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مهربانی نمودن بر کسی. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). ترحم. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ).بخشودن و به علی متعدی شود. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ معین

(تَ حَ نُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - مهربانی کردن. ۲ - آرزومند شدن.

فرهنگ عمید

۱. مهربانی کردن، رحمت آوردن.
۲. به طرب آمدن.

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) مهربانی کردن.۲- آرزومند شدن. ۳- ( اسم ) آرزومندی. جمع: تحننات.

ویکی واژه

مهربانی کردن.
آرزومند شدن.

جمله سازی با تحنن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فروزد شعله قهر ایزدی را ز آه خود به تسبیح و تحنن

💡 مقیم همچو نگین شو به حلقه عشاق که غیر حلقه عشاق جمله ممتحنند

💡 کانه قال تحنن مرّة بعد اخری، و مثله فی التثنیة «لبیک و سعدیک» ای اقامة بامرک بعد اقامة، و اسعادا لک بعد اسعاد.

💡 در بروی تو ساجد و متذکر بر در کوی تو خاضع و متحنن

💡 حکایت کرد مرا دوستی که در گفتار امین بود و بر اسرار متین، که وقتی از سفر حجاز بخطه طراز بازمیگشتم و منازل و مراحل بقدم حرص می نوشتم، چنانکه عادت باز آیندگان خانه و متحننان آشیانه است گام در گام بسته و صبح با شام پیوسته.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران