تحبیب
مترادفها
دوست داشتن، محبت کردن
متضادها
تنفر، بیزاری، کراهت
لغت نامه دهخدا
تحبیب. [ ت َ ] ( ع مص )دوست گردانیدن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). دوست و حبیب گردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). دوست شدگی. دوستی آوردن میان دو نفر و زیادتر و دفع دشمنی و مخاصمت نمودن از میان آنها. ( ناظم الاطباء ). دوستی آوردن. بدوستی داشتن. دوستی افکندن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) دوستی کردن، دوست گردانیدن.
فرهنگ عمید
۱. دوستی.
۲. کسی را نزد دیگری محبوب و دوست داشتنی نمودن.
فرهنگ فارسی
دوستی کردن، دوست کردن، کسی رانزددیگری محبوب کردن
( مصدر ) دوست کردن دوست گردانیدن دوستدار کردن. جمع: تحبیبات.
ویکی واژه
دوستی کردن، دوست گردانیدن.
جمله سازی با تحبیب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 «حاجب » ز حجب گشت عیان تا بنماید رسم و ره تحبیب و سخنرانی و تأدیب
💡 تحبیب هر دلی اگر از اهتمام اوست بوجهل را که داد خصومت بمصطفی
💡 نوشتم از پی تحبیب نسخه ی احضار به نعل پاره و کردم در آتشش پنهان
💡 گه خواست صد اندر صد و گه خواند عزیمه گه از پی تحبیب دو صد فکر دگر کرد
💡 ای خلق همه خلق ز اخلاق تو تذهیب وی نام گرامت همه جا باعث تحبیب