تاخت کردن

مترادف‌ها

حمله کردن، یورش بردن، شتاب کردن

متضادها

آرام رفتن، درنگ کردن

لغت نامه دهخدا

تاخت کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بشتاب دوانیدن اسب را.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - دویدن، تازیدن. ۲ - دواندن اسب.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بشتاب دوانیدن اسب را تاختن.

ویکی واژه

دویدن، تازیدن.
دواندن اسب.

جمله سازی با تاخت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همه تاخت کردند تا آبشار که من رفت از دست و پایم قرار

💡 این ارابه‌ها در امتداد محور چرخ‌ها و در زیر ارابه، دارای داس‌های برانی به صورت مورب بودند و با حمله آن‌ها به خطوط مقابل شکاف‌هایی باز می‌شد تا سپاهیان راحت‌تر حمله کنند. با نزدیک شدن سپاه پارس به میدان جنگ، کوروش به همراه مترجم خود و چند نفر از افراد گاردش تاخت کردند و به سوی یونانی‌ها آمدند.

💡 بدو اسب گشتند و آندو سوار همی تاخت کردند تا مرغزار

💡 سوارکاران ماهر با اسب‌های قدرتمند خود شروع به تاخت کردن کردند تا از مسیر جنگل عبور کرده و به مقصد نهایی برسند.

💡 موج‌های عظیم دریا با قدرت به سمت ساحل تاخت کردن و باعث شدند که بسیاری از سازه‌های کوچک و قدیمی ساحلی تخریب شوند.

💡 ارتش دشمن با تمام توان به سمت قلعه تاخت کردن تا بتواند در کمترین زمان ممکن، استراتژی‌های دفاعی شهر را کاملاً بشکند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران