بالیه

لغت نامه دهخدا

( بالیة ) بالیة. [ ل ِ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث بالی، کهنه. قدیم. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پوسیده. ج، بالیات.
- ثیاب بالیة؛ لباس های کهنه و ژنده.
- عظام بالیة؛ استخوانهای کهنه. ( یادداشت مؤلف ):
عظام بالیه کی رتبت عظام دهد؟ملک الشعراء بهار.و رجوع به بالی شود.
بالیه. ( اِخ ) ناحیه ای در سنجاق قره سی از ولایت خداوندگار ( عثمانی ) که قریب 850 پارچه ده در بردارد. محصول عمده آن حبوبات و پنبه و میوه و خشخاش است. دام داری نیز رواج دارد. آب معدنی گوگردی معروفی در آنجا هست. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1220 ).
بالیه. ( اِخ ) نام قصبه کوچکی مرکز ناحیه ملحق به قضای بالیکسری در سنجاق قره سی از ولایت خداوندگار ( عثمانی ) که در 45 هزارگزی شمال غربی بالیکسری واقع است. ( از قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1220 ).

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. ] (ص. ) کهنه.

دانشنامه عمومی

بالیه ( به آلمانی: Balje ) یک شهر در آلمان است که در Nordkehdingen واقع شده است. بالیه ۱٬۱۰۸ نفر جمعیت دارد.

ویکی واژه

کهنه.

جمله سازی با بالیه

💡 و اگر بضمتین خوانی بر قراءة باقی، معنی آنست که ترا نخواهند پرسید فردا از ناگرویدگان که ایشان را از بهر آتش آفریده‌اند، و سبب آن بود که رسول خدا گفت: لو انزل اللَّه بأسه بالیهود لآمنوا

💡 حزین ازگوشهٔ بیت الحزن بیرون منه پا را تو با این بسته بالیها، چه طرف از بوستان بندی؟

💡 نه در چمن ربیعی رایحه طبیعی بود و نه در گل بهاری بوی نافه تتاری، سباع در آن رباع خانه کرده ووحوش در آن بقاع آشیانه ساخته، قصور عالیه آن چون قبور بالیه شده و مرابع پرنگار آن مواضع اعتبار گشته

💡 و هذا قول عکرمة. و قال الحسن و قتادة: الحق کلّ امرئ بشیعته الیهودیّ بالیهود، و النّصرانیّ بالنّصاری. و قال عطاء و مقاتل: «زُوِّجَتْ» نفوس المؤمنین بازواجها من الحور العین و قرنت نفوس الکافرین بقرنائها من الشّیاطین. و قال عکرمة: «زُوِّجَتْ» النّفوس بالارواح فتردّ الارواح الی الاجساد. و قیل: «زُوِّجَتْ» النّفوس باعمالها. و قیل: هو من قوله:«وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً».

💡 همچنین می توان به منطقه اقبالیه، اورس 2500ساله، زیارتگاه عارف نامی پیر عبدالله داستانی همنشین شیخ ابوالحسن خرقانی و مسجد سرخان که از قدیمی ترین ابنیه و مساجد منطقه است و مناطق بسیار دیگر اشاره کرد.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز