فرهنگ معین
( ~. نِ ) (ص مر. ) مشهور، شناخته شده.
( ~. نِ ) (ص مر. ) مشهور، شناخته شده.
= انگشت نما
(صفت ) معروف مشهور مشار با لبنان انگشت کش.
مشهور، شناخته شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون مینتوان کرد به انگشت نشان انگشت به لب باز همی دار خموش
💡 بر خاک اگر پویه زند کس نتوان یافت از پاشنه یا خود سر انگشت نشان را
💡 گریه از کشته شدن نیست از آن میگریم که بشوئی زسرانگشت نشان خون را
💡 کاین کوی دو صد بار هزار از سر معنی گشتست کز ایشان تف انگشت نشانست
💡 در معرکهٔ رزم خدنگ تو به اعدا داده است به انگشت نشان راه عدم را