فرهنگ معین
(اِ تِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) شروع کردن، آغاز کردن.
(اِ تِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) شروع کردن، آغاز کردن.
( مصدر ) ۱ - آغاز کردن شروع کردن. بدئ. ۲ - پیش دستی کردن سبقت گرفتن تبادر مبادرت. ۳ - انشائ.
شروع کردن، آغاز کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شعر اندر بود واجب به نامت ابتدا کردن که نام تو به شعر اندر چو تکبیر نماز آمد
💡 به دل جدا نتوان کرد دوست را از دوست که دوستان را یک دل ز ابتدا کردند