ابتدا کردن

مترادف‌ها

شروع کردن، آغاز کردن

متضادها

پایان دادن، تمام کردن

فرهنگ معین

(اِ تِ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) شروع کردن، آغاز کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - آغاز کردن شروع کردن. بدئ. ۲ - پیش دستی کردن سبقت گرفتن تبادر مبادرت. ۳ - انشائ.

ویکی واژه

شروع کردن، آغاز کردن.

جمله سازی با ابتدا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به شعر اندر بود واجب به نامت ابتدا کردن که نام تو به شعر اندر چو تکبیر نماز آمد

💡 به دل جدا نتوان کرد دوست را از دوست که دوستان را یک دل ز ابتدا کردند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران