لغت نامه دهخدا
( آلاجق ) آلاجق. [ ج ِ ] ( ترکی، اِ ) آلاچیق. نوعی از خیمه که از جامه سطبر و گن-ده کنن-د. || کلبه ها که به صورت خیمه های تاتار باشد.
( آلاجق ) آلاجق. [ ج ِ ] ( ترکی، اِ ) آلاچیق. نوعی از خیمه که از جامه سطبر و گن-ده کنن-د. || کلبه ها که به صورت خیمه های تاتار باشد.
(قدیم): آلاچیق در غیبِ جهانِ بیکران دیدم/ آلاجق خود بدان کران بردم. «مولوی»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در غیب جهان بیکران دیدم آلاجق خود بدان کران بردم
💡 چیست خود آلاجق آن ترکمان؟! پیش پای نره پیلان جهان؟
💡 ای آنک اندر باغ جان آلاجقی برساختی آتش زدی در جسم و جان روح مصور ساختی