آتش روشن کردن
مترادفها
آتش زدن، آتش افروختن، شعلهور کردن
متضادها
آتش خاموش کردن
لغت نامه دهخدا
( آتش روشن کردن ) آتش روشن کردن. [ ت َ رَ / رُو ش َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) افروختن آتش. || مجازاً، انگیختن فتنه و فساد.
فرهنگ فارسی
( آتش روشن کردن ) ( مصدر ) ۱- افروختن آتش. ۲ - فتنه انگیختن بر پا کردن فساد.
افروختن آتش مجازا انگیختن فتنه و فساد
ویکی واژه
آتشروشنکردن
(گفتگو): ایجاد آتش.
(مجاز): فتنه و آشوب برپا کردن.
جمله سازی با آتش روشن کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در همین زمانها بود که او کنسرتوهای آشنای چهار فصل را نوشت. بنمایه الهام آنها شاید ییلاق پیرامون منتووا بوده باشد. این کنسرتوها جنبش نویی در ادراک موسیقی به وجود آوردند: در آنها او نهرهای روان، آواز پرندگان، واق واق سگها، وزوز حشرهها، چوپانهای جار زننده، تندبادها، رقاصهای مست، شبهای خاموش، چشماندازهای یخ زده، اسکی بازی کودکان بر روی یخ، و آتش روشن کردن را به نمایش گذاشتهاست.
💡 در شبهای بسیار سرد زمستان، خانواده دور هم جمع میشدند تا با آتش روشن کردن در اجاق بزرگ، گرمای بیشتری را در خانه حس کنند.
💡 قبل از شروع مراسم جشن، آنها با دقت بسیار زیادی شروع به آتش روشن کردن در فانوسهای رنگارنگ اطراف باغچه و حیاط کردند.
💡 برای پختن غذا در میان جنگل، پسر جوان تلاش زیادی کرد تا با استفاده از تکههای چوب خشک، موفق به آتش روشن کردن شود.