لغت نامه دهخدا
سورچران. [ چ َ ] ( نف مرکب ) ( تداول عامیانه ) آنکه بیشتر بمهمانیها رود از شکم پرستی. طفیل العرائس. سوری. ( یادداشت بخط مؤلف ). آنکه دایماً در فکر سور خوردن باشد. سوری. || مفت خور. ( فرهنگ فارسی معین ).
سورچران. [ چ َ ] ( نف مرکب ) ( تداول عامیانه ) آنکه بیشتر بمهمانیها رود از شکم پرستی. طفیل العرائس. سوری. ( یادداشت بخط مؤلف ). آنکه دایماً در فکر سور خوردن باشد. سوری. || مفت خور. ( فرهنگ فارسی معین ).
(چَ ) (ص فا. ) مفت خور.
کسی که هرجا سور و مهمانی باشد بی دعوت برود و بیشتر اوقات بر سر سفرۀ دیگران غذا بخورد.
( صفت ) ۱ - آنکه دایما در فکر سور خوردن باشد سوری. ۲ - مفت خور.
مفت خور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سورچرانی را پرسیدند: یاران پیامبر(ص) به جنگ بدر چند تن بودند؟ گفت: سیصد تن و سیزده گرده ی نان.
💡 سورچرانی پسر را گفت: ای پسرکم، اگر به مجلسی جایت تنگ بود، آن را که در کنار توست بگو، نکند جای شما را تنگ کرده باشیم؟ و او خواهد جنبید و جای تو باز خواهد شد.
💡 سورچرانی گفت: برترین چوب ها سه چوب است: کشتی نوح، چوبدست موسی(ع) و میزی که بر آن غذا خورند.
💡 تا بود عمامه بار دوش، گروهی سورچرانند و خرسوار علیجان