ویکی واژه
فارسی
سوار شدن، سوار وسیله ی نقلیه جاندار یا بیجان شدن
فارسی
سوار شدن، سوار وسیله ی نقلیه جاندار یا بیجان شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گدایان نرسد شاه سواری کردن عاقلان را نرسد شیفته کاری کردن
💡 اما اگر در سالی دو بار نشاط چوگان باختن کنی روا دارم، ولکن سواری کردن بسیار نباید که مخاطره است صدمه را، سوار هشت بیش نباید: تو بر سر یک میدان ببای و یکی به آخر میدان و شش در میان میدان گوی میزنند، هرگاه که گوی بسوی تو آید گوی را باز زن و اسب به تقریب همی ران؛ اما اندر کر و فر مباش، تا از صدمه ایمن باشی و مقصود تو نیز به حاصل آمده باشد. اینست طریق چوگان زدن محتشمان، و بالله توفیق.
💡 موقع پادر رکاب آوردنست اسب عشرت را سواری کردنست
💡 هر که از آستانه این ماه رویان بکوی بیهوده گویان تحویل کند در خور ملامت عاجل و غرامت آجل بود، چون در اول و آخر این مجادله تأمل کردم و بدان معقولات و منقولات توسل کردم خواستم که با آن پیر و جوان همکاسه و همخوان شوم و در گفت و شنود با ایشان همزبان گردم، خود هر دو در عالم تواری سواری کردند و چون خیال از پنداران و خواب از بیماران از من بگریختند.
💡 با حریفان ز تو عیب است سواری کردن به که آهوی حرم جانب صحرا نرود