لغت نامه دهخدا
سنگربندی. [ س َ گ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) برآوردن سنگر در مقابل دشمن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
سنگربندی. [ س َ گ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) برآوردن سنگر در مقابل دشمن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
عمل ساختن و آماده کردن سنگر.
بر آوردن سنگر در مقابل دشمن
عمل سنگر بستن.
barricata
💡 تاریخ دقیق استفاده از کیسههای خاکی خیلی مشخص نیست اما عمدتاً به قبل از زمان جنگ جهانی اول برمیگردد که سربازان کیسههای پر از شن را برای سنگربندی استفاده میکردند. در قرن گذشته، سایر ساختمانهای کیسه خاکی تحت تحقیقات گستردهای قرار گرفتند و به آرامی شروع به به رسمیت شناختن جهانی به عنوان راه حلی قابل قبول برای ارائه مسکن مقرون به صرفه کردند.
💡 آرمینیوس چندی با ماربود پادشاه بوهم درگیر شد، اگرچه نیروی ماربود پسنشستند، ولی سنگربندی سترگ آن سامان جلوی پیروزی آرمینیوس را نیز گرفت. از دیگرسو آرمینیوس در خانه نیز با گرفتاریهایی رودررو بود، برای نمونه با خویشان همسر به بندافتادهاش و نیز سرکردههای هواخواه روم.