سلیله
مترادفها
خویشاوند، فامیل
لغت نامه دهخدا
سلیله. [ س َ ل َ ] ( ع اِ ) دختر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دخت. ( منتهی الارب ). || آنچه دراز شود از گوشت پشت و عصب آن. یا گوشت پاره است یا پیه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). || ماهی دراز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یک نوعی ماهی دراز. ( ناظم الاطباء ). || پلیته که پنبه و پشم غاژ کرده در وی پیچند و ریسند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(سَ لَ یا لِ ) [ ع. سلیلة ] (اِ. ) دختر.
فرهنگ عمید
فرزند اناث، دختر.
فرهنگ فارسی
(اسم ) دختر.
دختر. دخت. یا ماهی دراز
فرهنگ اسم ها
اسم: سلیله (دختر) (عربی) (تلفظ: salile) (فارسی: سَليله) (انگلیسی: salile)
معنی: دخت، فرزندِ دختر، ( در قدیم ) دختر
ویکی واژه
سلیلة
دخ
جمله سازی با سلیله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فسطا علیهم و السیوف سلیله والسمهریه شرع اعلامها