سرخ کردن

لغت نامه دهخدا

سرخ کردن. [ س ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برنگ سرخ درآوردن. چیزی را رنگ سرخ زدن. || گوشت یا سبزی وجز آن را با روغن داغ برشته کردن. بریان کردن گوشت و بادنجان و کدو و امثال آن را در روغن:... بپزند و عدس را سرخ کنند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).

فرهنگ فارسی

برنگ سرخ در آوردن چیزی را رنگ سرخ زدن.

فرهنگستان زبان و ادب

{frying} [علوم و فنّاوری غذا] پختن مواد غذایی در روغن یا چربی داغ

دانشنامه عمومی

سرخ کردن نوعی روش پخت است که در آن موادغذایی در انواع روغن خوراکی پخته می شوند. روش سرخ کردن به تمدن مصر و حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد بر می گردد. برخی کیک ها را نیز به این شیوه تهیه می کنند.

ویکی واژه

friggere
soffriggere

جمله سازی با سرخ کردن

💡 نقطه دود روغن مخصوص سرخ کردنی بالاست و به راحتی دود نمی‌کند. همچنین جذب کمتری به مواد غذایی داشته و موجب کاهش دریافت چربی می‌شود.

💡 سرخاب یا گلگونه، گَردی سرخ‌فام و یکی از هفت قلمِ آرایش سنتی در ایران است که از گیاهی وحشی با نام سرخاب کولی گرفته می‌شود. در گذشته از سرخاب برای سرخ کردن گونه و لب استفاده می‌شده است. همچنین به دلیل اثرات ضد التهاب، به عنوان داروی سنتی جوش‌زدا نیز به کار می‌رفته است.

💡 معمولاً از روغن برای سرخ کردن و پختن غذا استفاده می‌شود. گاهی به منظور نگهداری از مواد غذایی هم به آن‌ها روغن می‌زنند.

💡 روغن تصفیه شدهٔ آووکادو با نقطه دود بالاتر از ۵۰۰ درجه فارنهایت می‌تواند تا با اطمینان بیشتری تا هر درجه حرارتی در پخت پزها/ سرخ کردن زیاد / کباب کردن/خشک کردن و در روغن سرخ کردنی استفاده می‌شود.

💡 سرخ کردن، سرخ کردن هوا، سرخ کردن عمیق، سرخ کردن ملایم، سرخ کردن با نمک داغ، سرخ کردن با ماسهٔ داغ، سرخ کردن به روش مقلوبه (سرخ کردن به‌طور شناور در روغن)