سرجه

لغت نامه دهخدا

سرجه. [ س َ رَ ج َ / ج ِ ] ( اِ )پنگان و اندازه تعیین آب. ( ناظم الاطباء ). کاسه مسین گردی که در ته آن سوراخی است، و این کاسه را در کاسه بزرگتری که پر از آب است قرار دهند و بعنوان ساعت آبی از آن استفاده میکنند. ( فرهنگ فارسی معین ).
سرجه. [ س َ ج َ ] ( اِخ ) نام عده ای از قراء که در سوریه واقع است، از آن جمله است سرجه در بخش های المعره، ادلب و جبل سمعان و سرجة کبیرة و سرجة صغیرة. ( از المنجد ).
سرجه. [ ] ( اِخ ) نام دهی است از دهات قزوین که به اردشیر بابکان منسوب است. ( نزهةالقلوب چ لیدن ص 57 ).

فرهنگ معین

(سَ جَ یا جِ ) (اِ. ) کاسة مسین گردی که در ته آن سوراخی است و آن کاسه را در کاسة بزرگتری که پر از آب است قرار دهند و به عنوان ساعت آبی از آن استفاده می کنند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کاسه مسین گردی که در ته آن سوراخی است و این کاسه را در کاسه بزرگتری که پر از آبست قرار میدهند و به عنوان ساعت آبی از آن استفاده میکنند.
نام دهی است از دهات قزوین که باردشیر بابکان منسوب است.

ویکی واژه

کاسة مسین گردی که در ته آن سوراخی است و آن کاسه را در کاسة بزرگتری که پر از آب است قرار دهند و به عنوان ساعت آبی از آن استفاده می‌کنند.

جمله سازی با سرجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انس جان انس و جان دانستهٔ در نهان سرجهان دانستهٔ

💡 تا یافت بکوی عشق راهی دل را غم جان سرجهان نیست

💡 مصطفی گفت که لااحصی وآنگه چومنی ازسرجهل ستایشگررحمان گردد

💡 که او نسبت شر بخاتون کند سرجهل از خویش مفتون کند

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز