سراندرون
مترادفها
بالا، بر فراز، رأس
متضادها
نظم، آرامش، سامان، ترتیب
فرهنگ معین
(سَ. اَ دَ ) (ص مر. )مرموز، حیله گر.
ویکی واژه
مرموز، حیله گر.
جمله سازی با سراندرون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قمری به مژه درون کند شعری را هدهد به سراندرون زند تیر خدنگ
💡 دو رو، زروز مواثیق همچو ایهامی سراندرون به گه مگر، چون معمایی
💡 پیرزن با لبخندی گرم، مهمانان را در سراندرون خانه قدیمی و دنج خود پذیرایی کرد و از آنها خواست که با آرامش وارد شوند.
💡 وقتی وارد سراندرون آن عمارت باشکوه شدم، عظمت معماری و زیبایی تزئینات دیوارهای قدیمی، مرا برای دیدن بقیه اتاقها بسیار کنجکاو و هیجانزده کرد.
💡 او در سراندرون خانه ایستاده بود و با چشمانی پر از اشک، منتظر بازگشت عزیزی بود که مدتها از او دور شده بود.