سذاب

لغت نامه دهخدا

سذاب. [ س َ ] ( اِ ) تره ای است بسیارسبز و گلش زرد و عصاره آن مدر بول و حیض و مخفف منی و مسقط جنین. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ):
از چه شد همچو ریسمان کهن
آن سر سبز و تازه همچو سذاب.ناصرخسرو.پر شود معده ترا چون نبود میده ز کشک
خوش کند مغز ترا گر نبرد مشک سذاب.ناصرخسرو.رجوع به سداب شود.

فرهنگ معین

(سَ ) (اِ. )سداب، گیاهیست بدبو و تلخ.

فرهنگ عمید

= سداب

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیاهی است از رده دولپه ییهای جدا گلبرگ که سر دسته تیره سدابیان میباشد. این گیاه از قدیم مورد توجه بوده و در اکثر نقاط میرویدارتفاعش بین ۳٠ تا ۸٠ سانتیمتر و برگهایش بدو صورت ساده ( در نواحی مجاور گل ) و دوتایی و سه تایی ( در قسمتهای پایین گیاه ) میباشد. برگهایش ضخیم و آبدار و سبز مایل به آبی است. گلهایش زرد رنگ و میوه اش کپسول و شامل دانه هایی برنگ مایل به قهوه یی است از همه قسمتهای این گیاه بویی نامطبوع و مهوع استشمام میشود از رگهای آن گلوکزید بنام روتین و روتوزید استخراج کنند و نیز اسانسی از آن میگیرند که بویی قوی و طعمی تلخ و تند دارد گیاه مزبور در تداوی به عنوان قاعده آور ضد کرم و معرق استعمال میشود فیجن سذاب خفت آهو دوستک صحرایی. یا سدای کوهی. ۱ - اسپند. ۲ - تاپسیا.
تره ایست بسیار سبز و گلش زرد و عصاره آن مدربول و حیض و مخفف منی و مسقط جنین.

ویکی واژه

سداب؛ گیاهیست بدبو و تلخ.

جمله سازی با سذاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغ لرزان در کف او همچو آب بوده سبز و آبدار و چون سذاب

جاز یعنی چه؟
جاز یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز