زیمله

لغت نامه دهخدا

زیمله. [ زَ / زِ م َ / م ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) کجاوه مانندی باشد که پر از میوه و سبزی و امثال آن کنند و بر پشت چاروا بندندو از جایی به جایی برند. ( برهان ) ( از جهانگیری ) ( ازفرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). صندوقی چوبین که از میوه و سبزی پر کرده بر پشت چارپایان ازجایی به جایی حمل کنند. ( ناظم الاطباء ):
زیمله بر تو نهاده ست آن خسیس
چون کشی گر خر نگشتی زیمله.ناصرخسرو ( دیوان ص 385 ).|| بعضی بمعنی بار گفته اند و این نیز به بیت ( شاهد معنی قبل ) مناسبت دارد. ( فرهنگ رشیدی ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ معین

(زَ یْ مَ ) (اِ. ) کجاوه مانندی که برای حمل بار بر پشت الاغ می بستند.

ویکی واژه

کجاوه مانندی که برای حمل بار بر پشت الاغ می‌بستند.

جمله سازی با زیمله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زیمله بر تو نهاده است آن خسیس چون کشی گر خر نگشتی زیمله

دومین یعنی چه؟
دومین یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز