زهره رخ

مترادف‌ها

زیباروی، ماه روی

فرهنگ معین

(زُ رِ. رُ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) دارای چهره ای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره - جبین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای چهره یی مانند زهره ناهید رخسار زهره جبین.

ویکی واژه

دارای چهره‌ای مانند زهره، ناهید رخسار، زهره - جبین.

جمله سازی با زهره رخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ چنگ عشرت می‌نوازد از پی خاقان ما

💡 هر شب قرین مشتری و زهره داردم آن ماه روی زهره رخ و مشتری ذقن

💡 هاروت وار گشتم از آن زهره رخ کجا بادام او بسرمه بابل کحیل گشت

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعر از زیبایی بی‌نظیر معشوق با استفاده از تعبیر زهره رخ برای توصیف چهره درخشان و مهتابی او بهره می‌برد.

💡 آن دختر با آن چهره زهره رخ، گویی خورشید را در میان زمین و آسمان جاری کرده بود و نگاه همه را به خود جلب می‌کرد.

💡 شاعر در این غزل عاشقانه، با توصیف محاسن و زهره رخ محبوب، سعی کرده است تا احساسات عمیق خود را به زیبایی بیان کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران