لغت نامه دهخدا
زنگدان. [ زَ ] ( اِ مرکب ) زنگله و جلاجل را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). زنگله که زنان بر پای بندند. جلاجل. ( فرهنگ فارسی معین ). زنگله ای که زنان بر پای بندند. ( ناظم الاطباء ). زنگله باشد. ( جهانگیری ).
زنگدان. [ زَ ] ( اِ مرکب ) زنگله و جلاجل را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). زنگله که زنان بر پای بندند. جلاجل. ( فرهنگ فارسی معین ). زنگله ای که زنان بر پای بندند. ( ناظم الاطباء ). زنگله باشد. ( جهانگیری ).
(زَ ) (اِمر. ) جلاجل.
= زنگوله
جلاجل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صد نفس بالفشان سوخت به زنگدانه خاک یک سحر، سیر پریخانهٔ افلاککنید