زرکند

لغت نامه دهخدا

زرکند. [ زَ ک َ ] ( ن مف مرکب ) زرآکنده. به زرآمیخته. مطلاشده. زرکوب شده:
دین فروشی کنی که تا سازی
بارگی نقره خنگ و زین زرکند.سنائی.ز خاک شمس فلک زرکند که تا گردد
ستام و گام و رکاب براق او زرکند.سوزنی.فردا که نهد سوار آفاق
بر ابلق چرخ زین زرکند.خاقانی.رجوع به زرگند شود.

فرهنگ معین

(زَ کَ ) (ص ) چیزی که در آن پاره هایی از طلا به کار رفته باشد.

فرهنگ فارسی

زر آکنده به زر آمیخته

جمله سازی با زرکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از نهیب تیغ من چون زرکند رخسار زرد گر به رزم اندر ببیند پورِ زالِ زر مرا

💡 تا گه خزان زرد بود گه بهار سبز آن زرکند زبرگ رزان، وین ز گل حریر

💡 نور سعادت تو همی زرکند ز خاک بوی عنایت تو همی‌ گل‌ کند ز خار

💡 در ملک همی دولت او زرکند از خاک زانسان که همی باد صبا گل‌کند از خار

💡 گه شفشه‌های زرکند از هر دری برون گه بر هوا فشاند گاورسهای زر

💡 شاهی که وصف جودش چون خامه سرکند چون گنج روی نامه پر از سیم و زرکند

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز