لغت نامه دهخدا
زخاره. [ زَ رَ ] ( اِ ) شاخ درخت. زِخناره نیز بهمین معنی است. ( از برهان قاطع ). شاخ درخت. ( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ) ( فرهنگ میرزا ابراهیم ) ( سروری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( کشف اللغات ) ( رشیدی ).
زخاره. [ زَ رَ ] ( اِ ) شاخ درخت. زِخناره نیز بهمین معنی است. ( از برهان قاطع ). شاخ درخت. ( شرفنامه منیری ) ( جهانگیری ) ( فرهنگ میرزا ابراهیم ) ( سروری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ) ( کشف اللغات ) ( رشیدی ).
(زَ رِ ) (اِ. ) شاخة درخت.
شاخ درخت، شاخه.
شاخة درخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشجار باغ را به نظر گر درآوری نرگس به جای برگ بروید زخارها
💡 زخاره بودی دامان کوه از لاله کنون ز اطلس لعلش نگر که دامان است
💡 در آن عالم نباشد مرغ از بَیض سرای ازخاره و آنگه حور از حیض
💡 وزآن خشونت رفقی چنین پدید آمد چو گل زخار وزر، ازخاره و شکوفه ز چوب
💡 در وادی فراق تو، ای شاخ گل مرا ا زخاره پای گشته فگار وز خار دست