زاغ پا. ( اِ مرکب ) زاغ پای. کنایه از طعنه و سرزنش باشد. ( برهان قاطع ) ( غیاث اللغات ). و با لفظ زدن مستعمل میشود. ( آنندراج ). طعنه. ملامت. سرزنش. طنز:
زاغ زبانی که ز فر همای
کبک روان رابزند زاغ پای.امیرخسرو ( از آنندراج ).کبک خرامنده بصحن سرای
کبک روان را بزده زاغ پای.امیرخسرو ( از آنندراج ).
(اِمر. ) کنایه از: سرزنش.
طعنه، سرزنش، ملامت: کبک خرامنده به صحن سرای / کبک روان را بزده زاغ پای (امیرخسرو: لغت نامه: زاغ پا ).
( اسم ) سرزنش طعنه.
کنایه از طعنه و سرزنش باشد
کنایه از: سرزنش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صحن هر باغی نگر لشکر گه جمهور زاغ پای هر زاغی نگر مسمار زرق آبگیر
💡 به هنگام رفتار بالای تو تگ کبک را زاغ پا می زند
💡 ز عالم زاغ پا بیرون نهاده خروس از صبحدم در شک فتاده
💡 جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ طاووس سوده است به منقار زاغ پا