لغت نامه دهخدا
زاغ فعل. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتارزاغ دارد. || مجازاً، بدفعل:
از آن زاغ فعلان گه شبروی
ز صف کلنگان فزون آمدیم.خاقانی.و رجوع به زاغ رو و زاغ شود.
زاغ فعل. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) آنکه رفتارزاغ دارد. || مجازاً، بدفعل:
از آن زاغ فعلان گه شبروی
ز صف کلنگان فزون آمدیم.خاقانی.و رجوع به زاغ رو و زاغ شود.
(فِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) مجازاً بدکردار.
( صفت ) ۱ - آنکه رفتار زاغ دارد. ۲ - بد فعل بد کردار.
آنکه رفتار زاغ دارد مجازا بد فعل را گویند
مجازاً بدکردار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن زاغ فعلان گه شبروی ز صف کلنگان فزون آمدیم