ریش ریش

لغت نامه دهخدا

ریش ریش. ( ص مرکب ) ریشه ریشه. ( ناظم الاطباء ). تارتار. از هم جدا شده. از هم شده به دراز و با قطعات باریک: ریش ریش شدن جامه. پاره پاره به درازا. با کردن و شدن صرف شود. ( یادداشت مؤلف ). || شرحه شرحه. چاک چاک. پاره پاره. سخت قریح: دلی ریش ریش. جگر ریش ریش. ( یادداشت مؤلف ).
- ریش ریش شدن جگر، دل و جز آن؛ متأثر شدن. ناراحت شدن. از شدت تأثر به گریه افتادن و از حال رفتن. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
- ریش ریش کردن؛ متأثر و ناراحت کردن کسی. ( فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ معین

(ص مر. ) پاره پاره، چاک چاک.

فرهنگ فارسی

ریشه ریشه. تار تار از هم جدا شده.

ویکی واژه

پاره پاره، چاک چاک.

جمله سازی با ریش ریش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برون کن روانم به فرمان خویش که دارم دلی پر ز غم ریش ریش

💡 ای خدا دارم دلی از دست خویش شرحه شرحه پاره پاره ریش ریش

💡 گوش خود بگرفت با دندان خویش کرد آن را پاره پاره ریش ریش

💡 مانده مسکین واله اندر کار خویش با دلی صد چاک و جانی ریش ریش

💡 از غریبی مانده دور از شهر خویش با دلی از زخم هجران ریش ریش

💡 دل های لخت لخت و جگرهای ریش ریش جوشید جای لاله ز بستان کربلا

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز