ریاع
مترادفها
ریا، تظاهر، دورویی
متضادها
اخلاص، صداقت
لغت نامه دهخدا
ریاع. ( ع اِ ) ج ِ ریعَة. ( ناظم الاطباء ). || ج ِ ریع و رَیع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ریعة و ریع شود.
ریاع. ( ع مص ) ریع. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ریع شود.
ریاع. [ رَی ْ یا ] ( ع ص، اِ ) ارزیاب محصول به عهد صفویان. ( فرهنگ فارسی معین ): شغل ریاع دارالسلطنه اصفهان آن است که در هرسال که محصولات محال اصفهان... به علت آفت ارضی یا سماوی مقرر شده باشد که بازدید شود به اتفاق عمال و مأمورین روانه محل می گردد و علامت حاصل در حضور عمال و مأمورین گرفته و وزن میشود و عمال از آن قرار برآورد کل حاصل و ابواب جمع رعایا و مؤدیان [ می کنند ]. ( از تذکرةالملوک ص 5 ). رجوع به ص 45 و 46 همان کتاب شود.
فرهنگ معین
(رَ یّ ) [ ع. ] (ص. ) ارزیاب محصول.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ارزیاب محصول ( صفویان )
ریع
ویکی واژه
ارزیاب محصول.
جمله سازی با ریاع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و گفتهاند قیّوم بمعنی قائم است ای هو قائم علی عباده بارزاقهم و آجالهم، یربّی صغیرهم و یهرم کبیرهم، و ینشئ سحابهم و یرسل ریاعهم و ینزل غیثهم کقوله عز و جل «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ». ابو امامه روایت کرد از
💡 در روز بزم ساقی دریاعطای ما در روز رزم شیر نر و ذوالفقار ما
💡 چون هست در تصرف دریاعنان موج رفتن نفس گسسته به ساحل چه فایده؟
💡 امروز ساقی کرم دریاعطای محتشم آمیخته با بندگان بینخوت و جباریی