لغت نامه دهخدا
رقت بار. [ رِق ْ ق َ ] ( نف مرکب ) رقت انگیز. رقت آور. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
رقت بار. [ رِق ْ ق َ ] ( نف مرکب ) رقت انگیز. رقت آور. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه شود.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) برانگیزانندة ترحم و دلسوزی.
( صفت ) رقت انگیز: [[ با وضع رقت باری در آنجا زندگی میکرد ]].
برانگیزانندة ترحم و دلسوزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در این وقت او بنزدیک تو میآمد , خواستم بموافقت او بیایم و بسعادت ملاقات تو موانستی طلبم و از وحشت عربت باز رهم , که تنهائی کاری صعب است , و در دنیا هیچ موانستی طلبم و از وحشت غربت باز رهم ,که تنهائی کاری صعب است , و در دنیا هیچ شادی چون صحبت و مجالست دوستان نتواند بود؛ و رنج مفارقت باری گرانست , هر نفس را طاقت تحمل آن نباشد؛ و ذوق مواصلت شربتی گوارنده ست که هر کس ازان نشکیبد.
💡 با گیاه شور پرور فرقت باران نکرد آن چه هجران کرد با جان بلا پرورد ما