راه انجام. [ اَ ] ( اِ مرکب ) ره انجام. کنایه از اسب. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ). کنایه از هر مرکب عموماً و اسب خصوصاً. ( ارمغان آصفی ) ( بهار عجم ). مرکب سواری. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( ازنظام ). اسب و استر و جز آن. ( ناظم الاطباء ). مرکب. وره انجام نیز گویندش. ( شرفنامه منیری ):
ماه تا ماند به زرین نعل راه انجام او
نعل راه انجام اورا شکل پر گیرد ز راه.سوزنی.|| بعضی بمعنی قاصد گرفته اند. ( از انجمن آرا ) ( رشیدی ). قاصد و شاطر و پیک. ( ناظم الاطباء ). قاصد و پیک. ( آنندراج ). شاطر و پیک. ( برهان ). || اسباب و مایلزم سفر. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از برهان ) ( از نظام ) ( از انجمن آرا ). و رجوع به ره انجام شود.
(اَ ) (اِمر. )۱ - اسباب سفر. ۲ - مرکب - سواری. ۳ - پیک، قاصد.
۱. اسباب سفر، زاد و راحله، لوازم مسافرت.
۲. مرکب.
۳. قاصد و پیک.
( اسم ) ۱ - اسباب سفر ( عموما ). ۲ - مرکب سواری مرکوب ( خصوصا ). ۳ - قاصد پیک.
اسباب س
مرکب - سوا
پیک، قاصد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن میان چند تن از خدمتگذاران ایران، بر این کار فرخنده پیشقدم گشتند و بنام حفظ آثار ملی، انجمنی گرد آوردند و از هیچگونه کوشش در راه انجام مقصود مبارک، فروگذار نکردند؛ و جماعتی بسیار از ایرانیان بلندهمت، بلکه سراسر باشندگان این کشور، از کمینه فتوّت خود در این کار فرخنده، یاری نمودند. وزارت معارف دولت در حد توان خویش از مساعدت دریغ ننموده و تا آنکه این بنای رفیع و بلند، که به فراخور عظمت مقام گوینده شاهنامه بس ناچیز و حقیر است، ساخته و پرداخته گردید.
💡 نه چندان آرزومندم که راه انجامم به نامه و پیام از تو خرسند دارد، یا پس از این جان دل بسته و دل جان خسته را بی تماشای چنبر ابروان و زنجیر گیسوانت به کمان و کمند باز توان داشت. آن بردباری ها همه بر باد آمد و آن خویشتن داری ها یکسره با خاک آمیخت. مصرع: بیش از این صبر ندارم چکنم تا کی و چند.