لغت نامه دهخدا
راتق. [ ت ِ ] ( ع ص ) بمعنی بسته کننده. اسم فاعل از رتق که بمعنی بستن است. ( غیاث ) ( آنندراج ).
راتق. [ ت ِ ] ( ع ص ) بمعنی بسته کننده. اسم فاعل از رتق که بمعنی بستن است. ( غیاث ) ( آنندراج ).
(تِ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - کسی که پارگی را درست کند. ۲ - عالِم به انجام کار.
آن که ادارۀ کاری به دست اوست.
( اسم ) ۱ - کسی که رخنه ای را سد کند. ۲ - آنکه بند و بست کاری را در دست دارد کاربند: [[ او راتق و فاتق امور است ]].
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر اضداد چون قدم حدوثش موافق است همانگه که راتق است همانگاه فاتق است
💡 ملک را راتق حسام تست و فاتق تیر تو تا جهان باشد همین هر دو درادوز تو باد
💡 مهتر آل رسول جز تو کس امروز نیست که گردد به ملک راتق و فاتق
💡 عقل را اندر سرای شرع وقت حل و عقد امر و نهیش گاه راتق گاه فاتق ساخته
💡 کن محسناً او مسیئاً راتق لی ابداً تکن لدی علی الحالین مشکوراً