فرهنگ معین
(یِ ) [ ع. ذائب ] (اِفا. ) ذوب شونده، گدازان.
(یِ ) [ ع. ذائب ] (اِفا. ) ذوب شونده، گدازان.
ذوب شونده، گدازنده، گدازان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم از حسرت چهره اش، گل پریشان هم از غیرت عارضش شمع ذایب
💡 ز گرمای آن دوزخ بیگناهان سپند ثوابت شرروار ذایب
💡 عدو گر فی المثل پولاد باشد در صف هیجا چو موم از آتش برق حسام او شود ذایب
💡 هوایش ز فرط حرارت به حدی که چون موم میشد دل سنگ ذایب